تبليغاتX
پروانه ات خواهم ماند ...




آدرس جديد :

www.yato-ya-hichky.blogfa.com

دوستاي خوب و نازنينم منتظرتون هستم

تا با راهنماي هايتان ياريم دهيد

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 4:49 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


حسرت جاويد

حسرت جاويد

خرابم كن ، شرابم ده

تو اي برگشته مژگان اين خزانت دوستت دارم

زهم بگشا گره از گيسوان رنگ پاييزت ، كه تا در لاي شب بوهاي

 گيسويت ، دمي خواب آورد راهي به چشمانش

امانم ده پس آن سينه برفين نمناكت

كه شايد اين عطش پايان پذيرد از نم چشمان غم شويت

تو اي ساقي اين شبهاي يلدايي ،

خرابم كن چنان از بادهء رويت كه حتي صور هم

درماند از اين طرز جادويت

خرابم كن ، شرابم ده كه دردي نوش آن چشمان  نم ريزم !

نشو دور از برم ، خمارم كن ، گهگاهي هم خرابم كن

شرابم ده ،

الا اي بهترين غمخوار اين آهم

چنانم خسته از هجرت كه پاييز هم ندارد اين تحمل را

بگو اي باغبان روزهاي رفته از يادم

مگر رخسار تب دار شقايق هيچ مي داني ؟

تو مي داني چرا زردم ؟ ...

چرا هرگز نمي آيد عصاي خوب مژگانت به داد دست اين پير تب آلودت

شرابي آتشينم ده ، يا بسوزان يا بهارم كن ، خمارم كن

قرارم ده كه نبض عشق اين جا مانده مي خشكد

الا اي يادگار روزهاي رفته بربادم ، الا اي يادگار روزهاي رفته از يادم

بيادم مانده آن روزي كه دل از نسترن مي گفت

غزلها مي نوشتيم و گلي در حسرت پروانه اي مخفت

بيادم مانده باران دوبيتيهاي مهتابي

سر شك و سيل و بغض تنهايي

پناه من ميان دستهاي مهربانت بود

سري بردوش هم بود و اشكي خانه در چانه ، چه بغضي مي گشوديم از گلو چه هاي هايي بود!

الا اي حسرت جاويد چشمانم

اگرمي شود كه برگردد پرستوي نگاهت

آشياني نقره اي مي ساختم از جنس روياها ، زسقفش بوي آميد آيد و

ديوارش از شبنم ،

تماشا مي كنيم از پشت شبنم چشمك پروانه و ناز اقاقي را!

ولي امروز ياد دل رفته است ، دوبيتيها غريبانه ، غزلهايم چرا دلكش نمي آيند

كجا ، كو يك شب ديگر ، يك شب يلدايي آرام ، پرستار دل و روياي تب دار دلم گردي؟؟؟

بيا بارديگر دست بر سيمي بلرزانيم ، عجب گردي گرفته تار دل ، مضراب

مي خواهد

پريشان گشته گيسويش ، رها در بادها ، پرسه زنان در وادي حسرت ،

نبوده گويا يك شانه بشكسته در بازار اين ، آشفته بازارش ، شبي نيلوفري ديدم

هراسان در پي پروانه اي مي گشت ، چه درد آلود

مي پيچيد بر رخسار نرگسها ، كه شايد رد پايي ، بويي از پروانه اش يابد ؛

ولي واي شقايق بود و هاي هاي نرگس و اي واي رفت ميخكي با درد.

چه زخمي خورد نيلوفر

فرو افتاد از دامان نرگس خاك جايش شد ...

(ببخشید یادم رفت تو پایین فنتش رو عوض کنم ببخشید )

زمستان 1385    

                                                                               مسعود    


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


التماس

التماست نمی کنم!
هرگز گمان نکن که این واژه را

 در وادی آوازهای من خواهی شنید!

تنها می نویسم :"بیا!"

بیا و لحظه ای کنار فانوس نفس های من آرام بگیر!
نگاه کن!
ساعتی از سکوت ترانه هم گذشته است!
اگر نگاه گمانم به راه آمدنت نبود،
ساعتی پیش،
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم!
حالا هم

به چراغ های همین کوچه های کوتاهمان قسم!
بارش قطره ای از ابر بارانی نگاهم کافی ست،
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی!
اما،
_تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین ،
بیا و امشب را

بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش.

مگر چه می شود؟
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم؟
ها؟
چه می شود؟...


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


در خاطر مني

  ای رفته از برم به دیاران دور دست !

با هر نگین اشک ، به چشم تر منی

هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست

در خاطر منی

آن صبح ها که گرمی جانبخش آفتاب

چون نشئه ی شراب ، دود در میان پوست

یا آن شبی که رهگذری مست و نغمه خوان

دل میبرد به بانگ خوش آهنگ : دوست ، دوست

در باور منی

در خاطر منی

هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام

در گوش من صدای تو گوید که : نوش ، نوش

اشکم دود به چهره و لب مینهم به جام

شاید روم ز هوش

باور نمیکنی که بگویم حکایتی :

آن لحظه ای که جام بلورین به لب نهم

در ساغر منی

در خاطر منی

برگرد ، ای پرنده ی رنجیده ، بازگرد

بازا که خلوت دل من آشیان توست

در راه ، در گذر

در خانه ، در اتاق

هر سو نشان توست

با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

پنداشتی که نور تو خاموش میشود ؟

پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد ؟

و آن عشق پایدار ، فراموش میشود ؟

نه ، ای امید من !

دیوانه ی توام

افسون گر منی

هر جا ، به هر زمان

در خاطر منی


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


پروانه ات خواهم ماند ...

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها ... به کجا می کشی ام ، خوب من؟
ها...نکشانی به پشیمانی ام!    


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


قرار

قرار نبود اگر کسی خیالش از وفاداری دیگری راحت شد گنجشکهای بی پناه حس او را
با تیر و کمان عادت نشانه بگیرد...
قرار نبود عشق هم مثل گیلاس و بوسه و عیدی اولش قشنگ باشد..

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم...
قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند.قرار بود هر کس به هوای شکستن دل خودش بماند.

(به کدام هوا مانده ای تا به حال ؟)
قرار نبود بین عشق وقفه بیفتد.
قرار نبود عشق کسی را از دیگری سیر کند.
قرار نبود کسی جر خودمان روی دلهایمان تاثیر کند.
قرار نبود هر کس برای ستاره ی خودش لباس گرم بخرد.

قرار نبود هر کس سرش گرم شد دلش را هم سرگرم کند غافل از اینکه دیگری با سردی او و گرمی او با گرمای دیگری از هر چه گرمی است دلسرد شود.

قرار نبود هر چه قرار نیست باشد.

قرار نبود قراری باشد که قرار نیست.
قرار بود با هم بر سر هر چه قرار است قرار بگذاریم.
قرار تنها بر بی قراری بود برای برقراری .چرا که همراه با هم بودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز -بی قراری برابر با به هم ریختن همه قرارهاست و قرار بی قراری اگر به هم ریخت دیگر هیچ ساعتی برای تداعی هیج قراری از جایش تکان نخواهد خورد....


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


قطره هاي اشك
آخرين قطره هاي اشك از نگاهم چكيد و مرد

دست و پا زد به روي خاك تا زماني كه جان سپرد

سرخوشم من زجام مي خدا خدا روز و شب من به درگهت كنم دعا

آن بت لاله روي من آنكه بود آرزوي من آخر آمد به سوي من ...


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط عاشق تنها |


http://smslove.blogfa.com

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

 

***

 

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي

 

***

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

***

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

***

 

هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم

 

***

 

با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به یاری شانه های مهربانت
خیل خستگیهایم را زمین بگذارم

 

***

 

ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.

 

***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

***

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

***

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

***

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

***

 

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

***

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

***

 

دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 

***

 

با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط عاشق تنها |


love

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط عاشق تنها |


عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد

 

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط عاشق تنها |